محرم در بادرود قدیم ازنوادر شیوه های عزاداری بی ریای واحساسی کشور شمرده می شد.دسته های عزاداران «برنی»و«حسینی »با شور تمام وخالصانه در اول محرم عزاداری را شروع می کردند .تمام عزاداری بادرود خلاصه می شد در این دو دسته در مدرسه بالا«حسینیه اعظم»ومدرسه پائین«حسینیه مرکزشهر».برنی ها سنگ شیر می زدند .سنگ شیر دو قطعه کوچک چوبی زیبائی بود که با نوحه های 8 و16 ترکی بصورت سه ضرب وبسیار منظم به هم می زدند وبدور مشغل«مشعله»که آتش دان بزرگی بود می چرخیدندو«حسین حسین» می گفتند.حسینی ها هم به سینه زنی بی ریا وبدون تشریفات دهل وصوت وشیپورهای امروزی می پرداختند . اوج احساسات زمانی بود که این دو دسته به هم می رسیدند واز نای جان فریاد« حسین حسین»آنها به عرش می رسید.این مراسم از شب 7 محرم تا روز عاشورا به اوج خود می رسید .صبح عاشورا در میدان مرکزی بادرود تعزیه امام حسین برپا می شد .حسین خان رحیمی ،مرحوم حاج رضایت،مرحوم امیدی،سید جلال طباطبائی،شاه حسین قصابی،مرحوم نائینی،مرحوم دهقانزاده و....از تعزیه خوانان آن دوره بودند . پس از اجرای تعزیه نخل بزرگ را که در پیشاپیشش «شده» علم وکتل بزرگ بود حرکت می کرد ودر عقب نخل تمثیل امام شهید برروی تخته چوبی درحرکت بود وسپس تمثیل ذوالجناح «اسب امام »هم در حرکت بود .نحوه چینش این نمایش بقدری زیبا وتکان دهنده بود که آه از دل هر بیننده ای را بدر می آورد.نخل بزرگ ودسته های عزادار به آرامگاه درگذشتگان می رفتند وپس از طلب مغفرت برای اهل قبور به صرف ناهار ظهر عاشورا در تکایای یاد شده مراسم عاشورا خاتمه می یافت
امروزه مراسم عزاداری محرم در بادرود بدین گونه است:از اول محرم هیئتها که شامل 12 هیئت عزاداری رسمی هستند مراسم را در قالب زنجیر زنی در مساجد وتکایای خویش آغاز میکنند.شب 7 محرم هیئت ها بصورت منظم وبازهم در قالب زنجیر زنی به عزاداری در مسیر خیابانها از محل تکیه خود تا حسینیه اعظم ،مرکز شهر وپای نخل می روند .شب عاشورا نخل کوچک حسینیه مرکز شهر ،اعظم وخرم از حسینیه خارج می شوند ودر عصر تاسوعا مراسم خاصی در حسینیه ابوالفضل همراه با نخل گردانی آغاز می شود.در این روز توزیع نان مخصوص محلی این منطقه بنام«کوکله زردو»توزیع میگردد .تاسوعار ا دربادرود «روج عباسعلی»می گویند.در این روز برخی از هیئت ها به آستان مقدس آقاعلی عباس می روند.در صبح عاشورا نخل بزرگ پیشاپیش همه هیئات از حسینیه پای نخل به حرکت در می آید درحالیکه دو نخل کوچک در عقب آن وتمثیل ذوالجناح آن را مشایعت می کند.سه دور به دور میدان امام حسین می چرخد وسپس راهی گلزار شهدای شهر شده وپس از طلب مغفرت اهل قبور به به میدان معلم حرکت ودر آنجا نماز ظهر عاشورا را قرأت وبرای تناول ناهار عاشورا هرکس راهی هیئت محل خویش می شود.
از اول محرم تا عاشورا در حسینیه ابوالفضل تعزیه خوانی برپاست .در مراسم شام غریبا ن سوگنامه حضرت رقیه توسط هیئت آقاعلی عباس مسجد امام صادق در حسنیه مرکز اجراء می شود ونیز حرکت نمادین کاروان اسیران از حسینیه ابوالفضل تا پای نخل واعظم به حرکت در می آید .
آنچه قابل تأمل است حضور تمام بادرودیهای سراسر کشور در مراسم روز عاشورا در بادرود می باشد که جای سپاس از وجود حس وطن دوستی اهالی را داراست.
ذبیح اله صولتیان


چندی پیش کتاب رمان «نوری که بر زندگی ام تابید» از آثار گر انسنگ و وزین سرکار خانم فاطمه صابری کرمانی را به حسب اتفاق مطالعه میکردم برایم جالب بود در حالی که غرق در همسفری شخصبتهای داستان شده بودم در یکی از دیالوگهای داستان فروغ از شخصیت دیگر داستان در صفحه ۱۷۸ می پرسد اهل کجا هستید؟ وآن دخترک میگوید بادرودی، از اینکه نویسنده این داستان به گونه ای تخیلی از نام بادرود در داستانش اسم برده واقعاً باعث غرور وافتخار است ، برای علت نام بردن از این شهر در این داستان زییا تلاش نمودیم تا با نویسنده ارتباط برقرار وعلت را جوبا شویم که تاکنون موفق نشده ایم ، در هر صورت از حسن سلیقه ی این نویسنده توانای کشورمان سپاسگذاریم.


مهدی کرمانی نژاد فرزند محمد دارای شغل آزاد ویک مغازه کسب وکار در خیابان امام بود وهمگان اورا می شناختند.
ضمن تعزیت به بازماندگان این عزیز سفر کرده اشاره به دو نکته بسیار قابل اهمیت است. نخست اینکه ساخت وسازهای بیمارستان که توسط خیرین ارجمند انجام گرفته اما از پزشکان اولیه هم محروم است تا کی وکجا باید ادامه یابد وگرچه مرگ وزندگی بدست ایزد تواناست اما آیا وجود چند متخصص برای تشخیص بیماریهای این گونه ای نمی تواند از مرگ بسیاری از افرادی که چنین مظلومانه به علت نبود امکانات پزشکی جان به جانان تسلیم میکنند جلوگیری کند؟؟
دوم اینکه بروز سکته قلبی در بین جوانان عامل مهمی است که به هر طریق ممکن بایستی فرهنگ ورزش همگانی وآموزش تغذیه در دستور کار مسئولین وانجمن های فعال ورزشی واجتماعی شهر قرار گیرد وبی شک این زنگ خطری است برای جامعه جوان بادرود



دورنمای روستای بادرود
وارد شهر زیبای فیروزکوه در استان تهران شدیم . شهری که 120 کیلومتر با تهــران فــاصــله داردا ز یک راننده تاکسی آدرس روستای بادرود راپرسیدیم نشانی روستا را در ابتدای جاده فیــروزکوه - تهران دادنـد. به اشتیاق دیدار با روستائی که همنام شهر خوب خودمان است بــــــا ســرعت راه خروجی فیــروزکوه را طی کردیم و از آنجا مسافت جاده خلوت وآرام 12 کیلومتـــری فــــرعی را راندیم تا برسر دوراهی جـــاده تابلو سبز رنگی که عبارت«امامزاده محمو د ومحـمـد روستای بادرود 5/2 کیــلومتر »نصب شده بود مـا را وارد بادرود کرد .
کشاورزان بــادرودی مــشغول دروکردن محصول عدس بودند به سراغ «آقای بادرودی» که کشاورز آن دیار واز بســــتگان رئــیس شورا بود رفتیم واز روستا برایمان گفتنیها گفت . بادرود دارای 100 نفر سکنه است روستائی در دل کوهستان با آب وهوای سرد ودلچسب . درختان گردو ، آلو وزردآلو در تمام کوچه های روستا به تو سلام می دادند .
برج ۸۰۰ ساله بادرود
آقای بادرودی می گوید قبلاء نام روستای ما جاجرود بود ولی بعدها نمی دانیم به چه علت بادرود شد . گرچه روستا از توابع استان پایتخت است ولی مردمان روستا با گویش مازندرانی صحبت می کنند . روستا دارای دو امامزاده با گنبد کوچکی بودندکه پوشش گنبد را سیمان سفید تشکیل داده بود وداخل گنبد صورت چندین قبر منسوب به امامزادگان وجود داشت که در جوار سرچشمه روستا مدفونند .
گنبد امامزاده روستا
در فاصله چند متری بنای گنبد،نمای برج سنگی زیبای که مربوط به قرن 7 هجری قمری است که از آثار معماری ایلخانیان محسوب می شودتوجه هر رهگذری را بخود جلب میکند .
از خواربارفروش روستای بادرود پرسیدم آیا بادرود دیگری را می شناسید ؟ با خوش روئی می گوید بله در نزدیکی های کاشان ونطنز شهری بنام بادرود وجوددارد که گاهی از تلویزیون آن را دیده ایم . باخوشحالی از شنیدن موضوع ،خودم را معرفی کرده وچند سی دی فیلم معرفی شهربادرود را به او تقدیم می کنم وبه قصد زیارت امامزاده محمد ومحمود کوچه های باریک روستا را طی می کنم . درجوار امامزاده نهر بزرگ آبی جاری است وپیاله هائی را با زنجیر به تنه درختان تنومند چنار بسته اند تا رهگذران از آب گوارای روستا استفاده کنند. در مسیر، فروشندگی مواد نفتی وچند مغازه کوچک ودفتر پستی توجه مرا جلب می کند.
ورودی به امامزاده محمد ومحمود وآقاسیدعلی بادرود
وبادرود آرام وساکت به حیات خویش ادامه میدهد. ضمن دیدار وگفتگو با چند زن ومرد وکودک بادرودی ،با بادرود ومردمان با صفایش خداحافظی وبرای دیدن تنگه واشی روستای جلیزجند در 5 کیلومتری بادرود با راهنمایی یکی از مسافران راهی آن روستا می شوم مکانی بسیار زیبا وجذاب که هم از مواهب طبیعی گردشگری شامل دره ، آبشار ورودخانه وهم مواهب تاریخی درقالب سنگ نوشته ها وطراحی های حک شده برروی صخره های ستبر کوه از دوران فتحلعی شاه قاجار بجا مانده، برخورداراست.
البته توفیقی دست داد تا امسال هم با جمعی از دوستان دوباره به دیدار بادرود بروم.
بازدید از این دو روستای زیبارا که درست در مسیر تهران – شمال (ازجاده دماوند وفیروزکوه) قرار دارد را به همه همسفران بادصبا توصیه می کنم.
تاکنون سه بار افتخار بازدید از این روستای زیبای کوهستانی وخوش آب وهوا نصیب من ودوستانم شده است . بادرودیها به بادرود بروید که بدانید بادرود خنکی هم هست البته برای سفر به بادرود حتمإ فصل تابستان را انتخاب کنید که الان یقینأ این روستا مملو از برف باید باشد.
نمائی از خانه های بادرود
برادر عضو شورای بادرود(مثلأ نعمت سید جعفر)
کتابخانه عمومی بادرود(مثل کتابخونه امه اشکین نامه کتاب آرخونه)
دفتر خدمات پستی(مثلأ یوئی مثل دکان ممدعلی سپهری)
نینم سنگ قبر مردووشون(احتمالن کار ممدرضا کبیری بءده)













