7 شهرستان جدید به نقشه تقسیمات کشوری اضافه شد .دولت با توجه به بافت جغرافیایی منطقه و با هدف توزیع بهینه و عادلانه خدمات، با ایجاد شهرستان های قرچک، عسلویه، میرجاوه، هامون، نیمروز، سامان و بن در استان های تهران، بوشهر، سیستان و بلوچستان و چهار محال و بختیاری موافقت کرد.
از 7 شهرستان یاد شده بنده نگارنده به شهرهای سامان وبن در استان چهارمحال وبختیاری سفر نموده ام. سامان دارای 13هزار نفر جمعیت وبن هم دارای 14 هزار نفر جمعیت می باشد .(هردو شهر کمتر از بادرود جمعیت دارند) از لحاظ بافت شهری ومعماری ظاهری خیابانها، به مراتب این دو شهر همسطح بادرود نیستند.ای کاش مسئولین شهرستان واستان همت والاتری مصروف می داشتند ودر این اواخر عمر دولت دهم که شعار عدالت خواهی وعدالت محوری را سرلوحه کاری خویش قرار داده است برای ارتقاء تقسیمات کشوری بادرود ما هم، آستینی بالا میزدند. با توجه به تبدیل خیلی از مراکز شهرها به شهرستان باور کنیم لیاقت بادرود برای تبدیل شدن به مرکز شهرستان اگر بالاتر از این شهر ها نباشد ، بی شک کمتر نیست.
لطفأ همتی روا دارید وقبل از اینکه این سهمیه نصیب میمه وباغبهادران شود بیاید باور داریم که تبدیل بادرود به مرکز شهرستان به نفع مجموعه شهرستان نطنز واستان اصفهان خواهد بود،

دهه شصت زمین چمن کرملک بادرود شاهد خیل گسترده ورزشدوستان بود.اوج رقابتها به بازی دو تیم ستاره والوند ختم می شد. طرفداران این دو تیم در بازی باشگاهی دورتادور زمین کرملک را فرا میگرفتند. چنان ورزش بادرود از شور وحرارتی برخوردار بود که انگار تمام اشتیاق ورزشدوستان وورزشکاران در همین چهاردیواری ورزشگاه خلاصه می شد . گذشت زمان ورزش فوتبال را در بادرود به پائین ترین سطوح کشاند . 17 دسته ورزشی فعال این منطقه اندک اندک آب رفتند ودیگر کمتر نشانی از اوج هیجان ورزش بادرود وجود داشت.چندی به بهانه چمن نمودن زمین وگرایش جوانان به مسائل حاشیه ای وعدم حمایت مسئولین مرتبط در امر ورزش، باعث تعطیلی ورزشگاه کرملک وبه طبع رکود شدید این بازی پرطرفدار را در پی داشت .اینک به همت هیئت فوتبال وجمعی از ورزشدوستان وپیشکسوتان فوتبال بادرود اخیرأ با دعوت از یک مربی خبره وتوانمند ، باز هلهله شادی در ورزشگاه بادرود طنین انداز شده است .حدود یکصد نوجوان بادرودی در دو گروه هرروز در این ورزشگاه به تمرین فوتبال زیر نظر این استاد خبره می پردازند . امیدواریم با حمایت مسئولین ومردم عزیز وکمک به تأمین حداقل امکانات اولیه شروع آموزشگاه فوتبال راه بازگشت به اوج فوتبال دهه شصت را در این سرزمین هموار ساخته وباز شاهد غریو شادی ونشاط در این ورزشگاه باشیم

مرتضی عباسیان دارنده مدال نقره مسابقات پاور لیفتینگ گرجستان گفت : این مسابقات به مدت سه روز و در سه بخش ˈپرس سینه، اسکات پا و لیفتˈ برگزار شد که در نهایت تیم های میزبان ( گرجستان ) و جمهوری اسلامی ایران وروسیه مقام اول تا سوم را کسب کردند .
عباسیان گفت این رقابت ها با حضور 8 تیم از کشورهای گرجستان
، اوکراین ؛ ایران ؛ آذربایجان ، ارمنستان ، ایتالیا( دو تیم ) در تفلیس برگزار شد.
وی اظهار داشت: در این
دوره از مسابقات تیم 34 نفره از جمهوریی اسلامی ایران توانست در رشته لیفت و پرس سینه مقام دوم
را از آن خود کند و نائب قهرمان مسابقات
بین المللی گرجستان شود
مرتضی عباسیان که در رده بزرگسالان شرکت کرده بود ، گفت: بنده در این تورنمت توانستم در وزن 93 کیلو و در رشته لیفت ( مقام دوم ) و در پرس سینه (مقام سوم ) را به دست آورم
. ایشان قبلا نیز در مسابقات قهرمانی آسیا در کشور فیلیپین نیز توانسته بود مقام اول را در وزن 83 کیلوگرم کسب نماید .
این ورزشکار که تمرینات خود را زیر نظر رحیم عسگری از مربیان تیم ملی و در باشگاه پوریای ولی بادرود انجام می دهد، در باره حمایت های مسوولان شهرستان و بخش گفت متاسفانه در این دوره از مسابقات به جزء شهرداری وشورای اسلامی شهر بادرود ، هیچیک از مسوولان استان و شهرستان حمایتی از بنده نداشتند و همانند مسابقات دوره قبل با هزینه شخصی خودم که بالغ بر 8 میلیون تومان بوده ، راهی مسابقات شدم .
ایشان اظهار امیدواری نمود در صورت حضور اسپانسر مالی و حمایت جدی مسوولان استان و شهرستان بتواند با حضوری قدرتمندانه در مسابقات انتخابی قهرمانی ایران که در اردیبهشت سال 92 در اهواز برگزار خواهد شد ، شرکت کند .
چندی پیش ایمیلی از دوستان دریافت کردم مبنی بر معرفی گور دختر در استان بوشهر، همین انگیزه ای شد تا بهر شکل ممکن راه ورنج سفری دیگر را بجان خریم وراهی این استان جنوبی کشور شویم.
از بادرود به اصفهان وسپس راهی سمیرم شدیم از آنجا به یاسوج پیش تاختیم.جاده زیبای یاسوج به سمت بابامیدان را در پیش گرفتیم واز آنجا به شهر کوچک قائمیه رسیدیم . دو راهی کازرون –شیراز را پشت سر نهاده وراه را بسمت بوشهر نشانه رفتیم . به شهر کنارتخته رسیدیم . کنار تخته آخرین شهر استان فارس وهم مرز با استان بوشهر است . حدود 25 کیلومتر با کازرون فاصله دارد . از کنار تخته هم 25 کیلومتر راه را بسمت برازجان وبوشهر پیش رفتیم در پیچ وخم های جاده زیبای بوشهر ، یک پل قدیمی که گوئی از آثار صفویه است در پیش رویمان هویدا شد . نرسیده به ایستگاه ایست بازرسی ، تابلو «تنگ ارم» بچشم خورد.
به سمت تنگ ارم از مسیر خارج شدیم از مسافری سراغ گور دختر را گرفتیم که اطلاع دقیقی نتوانست به ما بدهد. جاده خلوت در میان سبزه زاران ، مناظر زیبائی را به تصویر کشیده بود. بعد از 45 کیلومتر طی مسافت جاده کوهستانی که در زمستان مناظر زیبای بهاری را جلوه گر می سا خت ازروستاهای فاریاب،تلخاب گذشته تا به شهر زیبای تنگ ارم رسیدیم . از جاده اصلی بوشهر –شیراز تا تنگ ارم حدود 45 کیلومتر فاصله بود. در شهر تنگ ارم نشانی گور دختر را گرفتیم .1 کیلومتر از تنگ ارم را که پشت سرنهادیم ، تابلو گور دختر وکاخ اردشیر را دیدیم .
آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد
آرامگاه دختر کوروش در پشت پر برازجان
لاجرم به سمت چپ جاده راندیم ومسیر 30 کیلومتری تنگ ارم تا گور دختر را در جاده پر پیچ وخم کوهستانی طی کردیم .در مسیر از روستاهای مورد خیر وکفتارو گذشتیم بعد از پشت سرنهادن کوه وسرازیر شدن به دشتی هموار وسرسبز در دوراهی پیش رو به سمت پشت پر طی طریق کردیم وبه سرزمین گور دختر رسیدیم زنان روستای پشت پر لباسی شبیه به لباس قشقائی داشتند . شغل اهالی بیشتر کشاورزی ودامپروری بود.
زنان پشت پری درحال نخ ریسی
مقبره سنگی گور دختر در دامنه سبز علفزارها با شکوه 2500 ساله خود نمائی میکرد . انگار ماکت کوچکی از مقبره کورش بزرگ را ساخته اند ،بنا گرچه در غربت غریبی قرار گرفته بود اما عظمت وبزرگی خود را با تمام توان نشان میداد . اهالی اعتقاد عجیبی به این بنا داشتند . اهالی را اعتقاد بر این است که در این آرامگاه دختر ویا خواهر کوروش دفن شده است.
آرامگاه گور دختر مستطیل شکل با سقفی نوک تیز که روی سکوی سه پله ای گرفته است. اندازه های سکو 5/5 متر طول، 4/5 متر عرض و 1 متر ارتفاع است و اندازه های خارجی آرامگاه 3 متر طول، 2 متر عرض و 5/1 متر ارتفاع می باشد. ورودی آرامگاه به سمت شمال غرب است و توسط یک در سنگی بسته می شده که اکنون دیگر از آن اثری بر جای نیست. هم اکنون درون آرامگاه خالی است. سقف آن شامل دو تخته سنگ بزرگ است. گمان می رود روزگاری کتیبه ای در قسمت سه گوش بدنه که به بام آرامگاه پیوند می خورد قرار داشته است. بنا از تخته سنگ های بزرگی ساخته شده که بدون ملات روی هم قرار داده شده اند. دیوارها و تاق آرامگاه نیز از سنگ هایی با اندازه های گوناگون ساخته شده است.
آرامگاه گور
دختر از نظر معماری بسیار شبیه به آرامگاه کوروش است ولی از لحاظ ساخت و ساز
معماری در ابعادی کوچکتر از آرامگاه کوروش ساخته شده و از نظر معماری
بسیار ساده، سنگهایی به صورت خشکه چین و فاقد نشانههای شانه سنگ تراشی و
بسیار مبتدی ساخته و پرداخته شده است.
با این شواهد به نظر میرسد که آرامگاه گور
دختر باید قبل از آرامگاه کوروش ساخته شده باشد. اگر بعد از آرامگاه کورش این اثر ساخته شده
بود مطمئنا از لحاظ ساختار معماری بهتر از آرامگاه کوروش ساخته میشد نه
اینکه این بنا به صورت بسیار ابتدایی و ساده که در برش سنگهای آن میتوان
مشاهده کرد.
کاخ اردشیر ساسانی در پشت پر
در نزدیکی گور دختر کاخ منسوب به اردشیر ساسانی قرار دارد .عدم حفاظت از این بنای باشکوه هم باتأسف موجب شده که اکنون این کاخ 1800 ساله ساسانی بعنوان آغل گوسفندان وگاوهای اهالی پشت پر استفاده شود.
به امید روزی که مسئولان میراث فرهنگی برای حفظ این بناهای کم نظیر اندکی همت والاتر مصروف دارند.
منبع:وبلاگ بادصبا
مهربادرود:توسط یک کشاورز سرآسیابی یک تربچه ی قرمز با وزن 2 کیلو و 270 گرم برداشت شد .
سعید محرابی کشاورز مزرعه ای در سرآسیاب بادرود در کشتزار سبزیجات خود در میان تربچه هایش تربچه ای با وزن بالای دو کیلو برداشت نمود.بنا به گفته کارشناسان کشاورزی تا کنون نظیرچنین تربچه ای قرمز ،با این وزن کشت وبرداشت نشده واین پدیده نادر می باشد.


یلدای درازگیسوی سال با سرمای استخوانسوز و سیاهی بیسابقهاش ما را جمع میکند زیر کرسی مادربزرگ تا قصههای اجدادیمان را دوره کنیم از زبان پدربزرگی که تا بوده و هست زبانش زلال و ضمیرش آینه بوده است.
حالا پدربزرگ سینه صاف میکند و با جمله : «داشتم می گفتم که ...» ما را میبرد تا «یکی بود، یکی نبود» تا «زیر گنبد کبود»، تا آنجا که «غیر از خدا هیچکی نبود» و تعریف میکند از زیبایی دختر پادشاه و اژدهای هفتسری که همیشه خوابمان را پریشان کرده بود.
ما را میبرد تا آنجا که خوبی بر بدی پیروز میشود و اینگونه گوشزدمان میکند که: «پایان شب سیه سپید است» و یلدا با همه طولانی بودنش به ناچار مینشیند پیش پای خورشیدی که فردا از پشت بلندترین کوه سینهخیز بالا میآید تا «ایمان بیاوریم به فردای آفتاب» و زیر لب زمزمه کنیم که: «فردا از آن ماست به فتوای آفتاب.»
ما را میبرد تا پایان قصه دیو و پری. تا آنجا که «دیوا آواره شدن، دیوا بیچاره شدن» و مینشیند به تماشای لبخندی که از لبهایمان تلاوت میشود.
خوب است امشب، زیر این کرسی که هزار آتش پنهان در سینه دارد، و «رنگ رخسارهاش نشان میدهد از سرّ ضمیر» ثانیه به ثانیه پای صحبت شیرین پدربزرگ و با چای تازهدم و انار دانه شده مادربزرگ، سیاهی یلدا را به روشنی خورشید فردا، که خیمه زده است در ابتدای دی، پیوند بزنیم.
امشب یلداست و ما باور خواهیم کرد؛ «فردا از آن ماست به فتوای آفتاب.»
نوشته وعکس: ذبیح اله صولتیان
در گویش بادرودی به شب یلدا «شَوِ چِلَه» می گویند.ازرسومات این سرزمین در بلند ترین شب سال بدین گونه است ،دیدار کلیه ی اعضای خانواده از بزرگ فامیل به گونه ای که پس از صرف شام تمام بستگان دسته دسته به خانه پیرترین مرد یا زن فامیل می روند ودر حالیکه پدر یا مادربزرگ بر بالاترین جای کرسی تکیه زده وبترتیب سن مابقی دور تادور کرسی حلقه می زنند.از رسومات شب یلدا می توان به نوع غذاها وتنقلات این شب که بااصطلاح محلی «شَوچٍره»می گویند اشاره کرد.
-پخت وتناول 7 میوه که در زیر خاک بعمل آمده باشد مثل شلغم ،چغندر،ترب سیاه،پیاز،هویج.سیب زمینی معمولأ در خانواده ها معمول است وعقیده براین دارند که همانگونه که این میوه ها ومحصولات در زیر خاک سرد مقاومند پس خوردن آنها استحکام بین فامیل وبستگان را بیشتر می کند .در شب چله بزرگ، وجود هندوانه وانار بر سر سفره شب یلدا از ضروریات است.انار که محصول شاخص بادرود است بصورت خاصی تزئین یافته وبعنوان سرآمد میوه های شب یلدا بر مرکز کرسی قرار می گیرد. بادرودیها به سرخ گونه ی رنگ انار وهندوانه اعتقاد عجیبی دارند وبر این رسم پایبندند که رنگ سرخ گرمی کانون خانواده رادر پی دارد .در این شب بزرگ سال تمام بستگان بایستی در زیر کرسی بدور پدربزرگ جمع شده وتا دیر وقت به قصه های پیرترین عضو خانواده گوش فرا دهند.
-خانم خانه در تنور محل پخت نان ،در نزدیک ترین خانه محله به پخت آشهای مخصوص ومحلی در دیزیهای گلی می پردازد که این غذای مخصوص در صبح روز اول دی در مجمع مسی قرار گرفته برروی کرسی ریخته شده وافراد خانواده به خوردن آن مشغول می شوند .معمولأ در شب یلدا بیشتر پخت نوعی آش ارزن ،جو ویا نوعی آش با ماش وکدوی محلی مرسوم است.
-خوردن انجیر خشک،برگ زردآلو ،پسته وبادام وگردو،انواع تخمه نیز جزء تناولات شب یلداست.
در این شب همکاری اعضای خانواده برای پخت غذای مخصوص این دیار بنام «قلییه»(قورمه) که با گوشت بره تهیه ودر ظروف مخصوص سفالی نگهداری می شود،از رسوم قابل تأمل است .در برخی از خانواده ها مردان خانه به خواندن دوبیتی های محلی همراه با نوای دل انگیز نی ویا ساز محلی نیز می پردازند.
مجتمع گردشگری متین آباد بادرود اینک پاسداشت این سنت کهن شده است . در این شب زیبای پروردگار سنت شوو چله با حضور خانواده های ایرانی در این اکو کمپ با رسومات کهن این سرزمین درهم آمیخته وامسال شاهد اجرای این مراسم سنتی وتاریخی در این مجموعه هستیم
7 سال واندی از عمر دولت نهم ودهم میگذرد وهمانگونه که در مطالب معارفه آقای جوانی بعنوان رئیس اداره آموزش وپرورش نوشتیم وپیش بینی کردیم بازهم شاهد تحول در مدیریت این اداره پر طمطراق بادرود هستیم.آنروزها اشاره داشتیم که ادامه این روند تا پایان عمر دولت امتداد خواهد داشت واکنون به این پیش بینی واقع گرا رسیدیم(مراجعه به آرشیو تارنگار).این روزها بازهم زمزمه تغیر مدیریت اداره آموزش وپرورش بادرود بگوش می رسد بعد از جوانی ، همت، طاووسی ورجبی مقدم اینک نوبت یک همشهری دیگریست که قرار است سکان دار این مجموعه شود . سئوال همشهریانی که نگران آینده فرزندان دلبندشان هستند این است که علت این همه تحول براستی چیست؟ چرا در کمتر از 7 سال باید شاهد حضور 5 مدیر در یک اداره این شهرکوچک باشیم؟
آیا سوء مدیریتهاست که این گونه سلیقه ای عمل می شود ویا تقسیم بندی انجام گرفته تا هر کس چند صباحی از این خوان گسترده اطعامی بخورد؟
آیا والدین حق ندارند از خود بپرسند که جرا بیش از 10 سال آقای فردوسی رئیس این اداره بود وهیچ تحولی (مگر به اجبار بازنشستگی) در حتا مدیران مدارس رخ نداد اما در این 7 ساله چرا باید شاهد این همه تحول در سطح مدیریت این اداره باشیم؟
کاش بجای این همه نیرو وتوان صرف کردن برای معرفی یک رئیس اداره بیشتر به فکر گسترش سطح آموزش فرزندان این مرز وبوم باشیم .
وای کاش این جسارت را داشته باشیم که اگر درخود توان مدیریتی را نمی بینیم با شوکت وقدرت تمام از پذیرش مسئولیت سر باز زنیم تا زمینه برای حضور کسانی که در خود توان مدیریتی را می بینند هموارتر گردد.
بامید درک آن روز
دراوائل تیرماه سال جاری رئیس پیشین اداره میراث فرهنگی نطنزخبر از آغازبه کار مرمت پرستشگاه آدینه بادرود با اعتبار 260 میلیون ریالی این سازمان خبر داد.در پی این خبر پیمانکار مربوطه برای تحویل محل وتجهیز کارگاه به مکان این اثر تاریخی َآمد ، همه چیز خبر از ادامه مرمت قدیمیترین مسجد ایران را می داد که با تأسف اخبار ناگوارتر ی منتشر شد. اکنون که 5 ماه از انتشار این خبر میگذرد،نه از مرمت بنا خبری است ونه از پیمانکار، بنا به اطلاع نیمه موثق بودجه مذکور صرف بازسازی یک بنای دیگر در نقطه ای دیگری از شهرستان شده است . امیدواریم مسئولین شهر (بخشدار، شورای شهر، شهرداری وحتا نمایندگی تازه تأسیس اداره میراث بادرود) بتوانند توجیهی در خصوص پیگیری علل جابجائی این اعتبار به مردم شریف بادرود ودوستداران میراث فرهنگی منطقه بدهند.

مهر بادرود: 24 اسپند 1386 بود که در یک پدیده ی نادر، نام دکتر محمد ضابطی طرقی بر سر زبانهای مردم حوزه انتخابیه افتاد.دکتر ضابطی طرقی پزشک متخصص بیهوشی از پزشکان بیمارستان امام در تهران ، مثل 16 نفر کاندید دیگر برای شرکت در انتخابات ثبت نام کرد وبه یمن وجود دوگروه سیاسی رودرروی هم در بادرود ، به ناگاه در شامگاه 24 اسپند 5 سال پیش در حالی که نه خود ونه سیاسیون پیش بینی کرده بودند، برنده هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی درحوزه نطنز؛ بادرود وقمصر شد.دکتر ضابطی ذاتأ مردی خوش مشرب ، متین وآرام بود.از سیاست خیلی خوش نداشت ازیرا بود که در دوران 4 ساله نمایندگی اش کمتر وارد مباحث سیاسی شد.
شاید آنگونه که مردم حوزه انتخابیه بویژه اهالی بخش بادرود از نماینده پیش از دکتر ضابطی(دکتر باغبانیان) توقع داشتند ؛ ازوی هم چنین انتظاراتی می رفت . اما دکتر ضابطی شاید آنگونه که مردم میخواستند حتا خیلی زیاد هم وارد مسائل جزئی حوزه انتخابیه هم نشد .
طیران عمر سیاسی مجلس هم به زودی طی شد ودکتر محمد ضابطی پس از یک دوره 4 ساله از سیاست کناره گرفت .
چندی پیش دلمان هوای شنیدن صدایش کرد . با وی تماس گرفتم وجوابم را نداد. بلادرنگ پیامک اعتذار ایشان وحضور در جلسه ظاهر شد و خبر از تماس وی داد . ساعاتی گذشت وبا من تماس گرفت ، خوش وبشی کردیم .مثل همیشه پهلوان منش، گرم وصمیمی برخورد کرد. از او پرسیدم : دکتر در چه حالی ؟ کجا مشغولی؟
اندکی از گذشته ها گفت وهردو از پشت تلفن شرح ماجراهای 4 ساله را در 4 دقیقه مرور کردیم .
دکتر محمد ضابطی طرقی اکنون در دانشگاه شهید بهشتی ودر امتداد شغل شریف پزشکی مشغول خدمت به جامعه ایران عزیز است.
برای وی آرزوی سلامتی وسعادت را خواستاریم که مردی بود به تمام معنا نیک اندیش